آخه من چطور به این همه زیبایی آزادی دادم
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی
تمام مرا میخواهی
و من از خودم کمم
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی
از خدا خودش رو خواسته بودم
تو رو نشونم داد
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی
فلزِ تو هر چه باشد دوسِت دارم
فلزِ تو ساخته بشر نیست من خدا را دوست دارم
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی
- اَه چه یخ :))))
آدم برفی تو را به جان ماچ کنم!!!!!!!
- میترسی لبت یخ کنه :/ :)))))))))
بریم دشت هویچ همدیگرو پیدا کنیم :)
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی
من اشتباه کردم
اگر برخوردی در جملات من بوده قبلا، اگر حرکتی کردم که به دلت خوش نیامده مرا ببخش
قضیه این است که دوست دارم آرامش را کنار هم احساس کنیم
اگر روزی دلت گرفت از گذشته ها یا آینده ها برای دوستانی که داشتی برای روابطی که داشتی و برای هر چیز دیگری، در آغوشم آرام باشی و تعریف کنی، همین
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی
اونجاست آهنگ لارا فابیان رو گوش کنی ولی حق نداشته باشی یک ذره صدای گریه ات بلند باشه و مجبور باشی هق هق گریه ات توی دلت بریزه
و بدتر اینکه نمیدونی دلت برای چی میخواد گریه کنی
لازم بود
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی
یه موقع هایی هم اصلا جالب نیست
مثلا یادآوری کنیم که عزیـــــــزمـــــــ من دلو جونم رو بهت بخشیدم میتونه دوجنبه داشته باشه یکی اینکه یادآروی کنی که عزیــــــــزمـــــــ هر چی میخواهی برات محیا میکنم یکی اینکه بگیم مثلا چرا اینجوری برخورد میکنی خب تو دلو جونمی
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی
ترس از اون چیزی که نباشیم
اون یکیش رو یادم رفت
ترسم از اینه که اون چه که توی این سالها نقاشی کردم به دستم نرسه و اون چیزی که تو میخواستی از من نباشم
البته ترس در من همواره باغث میشده شروع کنم به انجام کاری و طراحی کنم (فکر میکنم این جمله از تو بود)
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی
میترسم بیایی و نخواهی که بدتر از ترس نیامدن است
میتوانم با ترس نیامدنت سر کنم همین که باشی و نیایی
ولی ترس اینکه بیایی و نباشی مرا خواهد کشت
برچسب:
نویسنده: مهران کمالی