دوستت دارم دوست داشتنی ترینم
-
تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 16:34
میدونم که اگر جانان تو باشم تمام سختی های عالم را به دوش میکشی کاش این بار سنگین را به دوش من میگذاشتی قیافه خودم رو در برخورد با اطرافیانم میبینم میترسم خیلی وحشناک شده ام تو مرا به لایه های زیرین برده ای برای مواجه با خودم و حرکت تو چه زیباست و تصویر من چه زشت به عشق تو میسازم تویی در خودم + نوشته...
شاید
-
تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 19:08
من فقط از خدا میخوام توی جریانی که راه انداختی حل بشم شاید اینجوری از نظر تو آدم بشم + نوشته شده در شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ساعت ۳:۴۶ ب.ظ توسط میم مثل مانی |
بگو بیام
-
تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 19:08
دوست داشتم اینجوری میگفتی: من تو را همه جوره قبول کرده ام، با تمام معایبی که در موقع سختی از خودت نشان دادی بعدشم اینجوری می گفتی که: بیا جانا که جان از دلُم رفت بیازین پس تو را در دل کنم بست بیا ای یار مرا با خود ببر دست بیا که دو سه لقمه ای در اندرون ام هست بیا و ببین که در صدر بودن چه ساده ست بیا...
بی خانه ام نکن
-
تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 20:48
آتیش که راه میاندازی میسوزونه، یه موقع هست مثل پلاسکو آتشنشانها رو هم طعمه حریق میکنه حداقلش اینه که اون هیزمی که جم کردی رو میسوزونی یعنی انرژی که برای جوش آوردن یه کتری آب نیازه برای خوردن دور هم چایی به بی خانمانی میکشونی + نوشته شده در ساعت ۱:۲۱ ق.ظ توسط میم مثل مانی |
جز امید
-
تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 20:48
وجودم اگر کم بود برات، به من رطی نداره باید بگم خدا رو ببخش تنها چیزی که مالِ خودم بود همین وجود بود که چون منو خدا نداریم میگم مالِ منه وگرنه من از خودم هیچ ندارم شکایت داری از خدا داشته باش که این روزا آب هم میخوای برای خوردن باید پولش رو بدی خدا ی وجود به من داد و یک خواهش، خواهشش تو بودی برای من...
معیار چیست؟
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 0:48
خب من تا الان هر وقت میخواستم بنویسم گرفتگی عضلات سر رو ایجاد میکردم که تراوش کنه باید با آرامش بنویسم با آرامش من حتی نمیدونم هدف کجاس، باید به کجا برسم، یا تو میخوای من یا خودت به کدوم حد برسیم آدم از نظر تو چه تعریفی داره؟ من چقدر دیگه کار دارم؟ یا همینجور میخوای دستم رو محکم بگیری پس کله ام بزنی...
قصدتان چیست؟؟
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 0:48
مسئله کنکور مسئله مهمی است مسئله ادامه حیات مسئله جابجایی تمام دنیای اطراف و برای شخصی مثل من مسئله یافتن همزادم که البته اگر در شهری کشوری سنی جنسی دیگر بود حتما او را میافتم مسئله عشقم بود ولی اینکه هدف نامشخص در دنیایی نامتوازن به من بگویید موضوع چیست خودم را به زحمت میاندازم میشوم همان مرتاضی که...
طنز بود
-
تاریخ: 1396/10/27 ساعت: 0:17
توی فیلم طنزِ ما(لیسانسه ها)، همه به جفتشون و عشقشون رسیدن
عی بابا چی میگی
-
تاریخ: 1396/10/25 ساعت: 21:03
ترسم از این است بمیریم و به باور نرسیم
کمی خلو چل بازی
-
تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 22:30
سرما خوردم و دارم چَه چَه میزنم، بنده خدا مامانم داره تحمل میکنه دارم داد میزنم: دلم گرفته ای دوووووسسسسست هوای آمدن با من فقط بگو کِی کجا باشــــــــــَـــــــم؟؟؟؟؟ ز مستی رسیده ام به شرابی که هستی(جهان) در پی آن در به در شده است روانه ز کوی آن نگینی که اندرون نشسته، به کجا چنین شتابان؟!!!!!!!!!!!...
تسلیت ای بشر
-
تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 22:30
کاش احساسات ما اینقدر قدرت نداشت که به نابودی بکشاند کاش قانونی بود برای این حجم از احساسات ما دیشب خوابی میدیدم مبنی بر تمام شدن یک رابطه، با جیغ و دادم همراه بود، و باور کردم کاش باورم به جای دیگری نمیکشید به واقعیت نمیکشید فقط برای روانم بس بود کاش ... قرار بود کشتی باشم به وسعت یک خشکی پهناور که...
قضیه چی بود؟!
-
تاریخ: 1396/10/23 ساعت: 3:11
من میخواستم برم بخاطر فرمایش شما ولی... ولی مادرم گفت نه شبه سرده میدزدنت و اینا و کجا میخوای بری؟ روز برو من توضیح دادم که مادرِ من، من الان چند هفته اس راه نرفتم و اینکه موقع راه رفتن و هوای خوب یا صبح زوده یا شب تار، بهش گفتم من نیاز داره بدنم که راه برم قبول نکرد من لباسمو پوشیدم لپتاپم رو خاموش...
تویی حوّای من
-
تاریخ: 1396/10/23 ساعت: 3:11
متوجه هستم تو مادرم هستی و همه کَس و کارم تویی مسئله جامعه انسانی است اگر نبود مدتها پیش، پیشِ هم بودیم مجبور نیستیم به گرفتن رضایت، این درست نمیدونم باید چه کار کنم + نوشته شده در ساعت ۹:۲۴ ب.ظ توسط میم مثل مانی |
غصه دار میشوم اگر دردهایت را نگی
-
تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 14:11
با من که هستی راحت باش در مورد دردهایت همه را میشنوم و همدردی
سخت است
-
تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 14:11
بابت پروژه ای که نتیجه اش را فقط میخواستی تنها راه این بود که عاشق تمام عالم شوم چهره ات را بر هر عنصری ریز و درشت، کوچک و بزرگ، چاپ کردم و نتیجه حاصل شد تا حدودی الان میگویی من اینجام و من نمیدانم کدام چهره تویی :))))))))) میشود همه را پاک میکنم بجز آنکه اصالت دارد + نوشته شده در ساعت ۱۱:۱۱ ق.ظ توس...
هر کی هر چی کم داره به سمتش میره و حتی مدعی اش میشه
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 20:33
من دقت کردم که ی مدت خیلی به رنگ های روشن ملایم علاقه شدید داشتم (و البته دارم) بیشتر که دقت کردم دیدم این علاقه برای گشتن به دنبال حس آرامش و آرام نگه داشتن محیطه ولی وقتی کسی رو میبینم که محبت براش تعریف شده اس از رنگهای تیره و تند استفاده میکنه که نشونه اینه که علاقه داره به محیط پر هیاهو برگرده ...
گرگ نباشیم
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 20:33
درسته ضحاک را بستند به کوه(و نکشتن)، برای آنکه خودشون همون اشتباه رو نکرده باشند: ای همه گرگها در افکنده به دار، سَرِ دار یک گرگ نباشد که تویی + نوشته شده در ساعت ۴:۵۳ ب.ظ توسط میم مثل مانی |
عبور از رویا
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 22:41
توی رویا دیده بودم که عبور خواهی کرد از چهار چوب رویای من تو امروز بزرگتر از رویای من شده ای تبریک جایی برای تعظیم میخواهم، امروز تو از مرز انسانیت فراتری نه به این دلیل، به آن دلیل که عاشقی را بلد بودی میپرستمت معشوقم + نوشته شده در ساعت ۶:۴۴ ب.ظ توسط میم مثل مانی |
چرندیات ذهن بیمارم
-
تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 15:05
از تو خواستم پناهم باشی مرکز نور و دیده ام باشی از تو خواستم مرا بدرّانی در خودت ببلعانی از تو خواستم شوی نور دو عین عین مرکز ثقل از تو خواستم مرا تکه کنی بر خودت وصله کنی از تو خواستم خودت باشی عالمم در جلال و جبروتت، کاملم(کاملِ من) از تو خواستم نکته بندازی درست از هر آنچه هست بندازی درشت از تو مد...
دستاتو میخوام
-
تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 21:12
یعنی چشام که ته استکانی سرما هم که خوردم مشامم کار نمیکنه عینکمم بر میدارم گوشم نمیشنوه میخوام بگم فقط حس لامسه ام کار میکنه الان فهمیدی یا بیشتر توضیح بدم :دی + نوشته شده در ساعت ۵:۳۴ ب.ظ توسط میم مثل مانی |