بیا - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 21:12
میگه پیغام بده میگم مگه منو کامل حس نمیکنی؟ میگه خب خوندن مستقیم ی چیز دیگه اس میگم پس میدونی برای چی میخوام پیشت باشم + نوشته شده در ساعت ۷:۴۳ ب.ظ توسط میم مثل مانی |
باید اعتراف کنم - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 21:12
میدونی چرا اینقدر فعالیتم کمه درسته مشکل دارم چون مثل بعضی ها حس ضعف میکنم حس میکنم جایی برای پناه گرفتن از زیر نگاهت نیست خودت پناهم باش (و من یک دخترم) از تو میترسم، از نگاهت من و تو با هم روی تو کار کردیم که نترسیم از این تو ولی من میترسم نگاهت اینقدر گرم و معطوفه که ... میترسم از خشمت .. میترسم ...
شاید چون مستم - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 21:12
خب الان یخورده تمرکز کردم دیدم دلم یک تکه کانل(کامل!) تو رو میخواد و بهت ایمان داره دوسِت دارم همینطور قدم به قدم جلو میریم ببینیم به کجاها میرسیم وزنه سنگین برداشتم! برای اینکه بتونم تمام جهان را در چشمان تو به تصویر بکشم و فقط به همون چشمای زیبات نگاه کنم! بله اشتباه شاید این بود چشمان تو از تمام ...
بابت ایجاد قدرتِ - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 21:12
خب رفتم تلگرام آبی گفته بود منتظرم ایمیل بزنی! من دلیل دلرم که یخواهم تو ال(اول!) ایمیل بزنی بعدش هم اینکه من مثلا بزرگای این مملکت رو فرستادم یعنی درخواست از طرف من صورت گرفته! فقط من پیگیری نکردم که خبر داده اند یا نه تا اونجایی که میدونم باید خبر داده باشند! + نوشته شده در ساعت ۲:۵۰ ب.ظ توسط میم ...
بخاطر عشقمون - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 21:12
قشنگم باور کن ترسش از پریدن توی استخر کمتره، بپر! خواهش میکنم
قشنگیش همینجاست - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 21:12
بی هیچ بهانه ای برای عشق عاشق باشیم
مدیری میخونه - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 21:12
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آن چه میپنداشتیم تا درخت دوستی کی بر دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتیم شیوه چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم نکتهها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت ...
ای ساربان - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 16:51
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم میرود
بازآ - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 16:51
بازآی و بر چشمم نشين ای دلبر ناز آفرین
دلیل دارم - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 7:42
بقول یکی از دوستان من یه تست میزنم 5 دقیقه طول میکشه دوسه دیقه طول میکشه حل کردن اون سوال و دوسه دیقه طول میکشه خوشحالی کنم این در رابطه با خوندن وبلاگهای دوستانه که هر دو دقیقه یک پیام میزارن و من پنج دقیقه زمان خوندن تا فهمش طول میکشه خب اینجوریه که نمیرسم بنویسم خب + نوشته شده در ساعت ۳:۰ ب.ظ توس...
به من - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 7:42
میخواستم ی متنی بنویسم دیدم جوابشو گذاشته یعنی فقط میخواستم بنویسما! این بود: تو با چشم دل میبینی و من که چشمانم بسته اند بو میکشم امان از روزی که لباست را عاریت دهی + نوشته شده در ساعت ۳:۵ ب.ظ توسط میم مثل مانی |
افکارم یادم میره - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 7:42
میخوام افکار ناب ارائه بدم ولی مجبورم برم توی خلآ باید تا اعماق این لجنزار برم تا بتونم سیفون رو بکشم و از طرفی گوهر ناب به دلیل سنگینی کف این لجنزار هست که مشکلی با رفتن توش ندارم مشکل کم آوردنِ نفسه یعنی الان نفسم کجاس؟! + نوشته شده در ساعت ۳:۵۴ ب.ظ توسط میم مثل مانی |
خب من یک اعتراف دیگه میکنم - تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 15:46
قبل از اعتراف بگم که من علاقه شدیدی دارم که قبل از رول تمام چیزی که میتونه مشکل ساز بشه رو بگم برای همین هر سوالی داری رو بپرس من راستش رو میگم به چند دلیل ولی اینکه در لحظه قرارم بدی برای دیدن بازخوردم میتونم بگم تغییر پذیره اعتراف میکنم: اصلا قابلیت اینکه بتونم اجازه بدم آزاد باشی برای خودت ندارم ...
حالت خوبه؟؟!!! - تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 13:16
عاشقم یعنی برام مهم نیس بچه کجاس و چه زبون و دین و آئینی داری (خودمو باهاشون وفق میدم) دوسِت دارم یعنی برام مهمه کی هستی چه علایقی داری و در هر لحظه کجایی حالت خوبه؟؟!!!
یوهووووووووو - تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 13:16
صدام زد گفت از کلاس بیام بیرون بریم دیوونگی یوهووووووووو آخ جووووووووون بریم دیوووونگی
خیلی جالبه - تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 13:16
خیلی جالبه دارم پرواز میکنم ولی چشام بستس آرامش و اعتماد به نفس خوبی دارم
آرامش را درک کردیم - تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 14:49
یک ساعت بعد از اعتراف در پست قبل سوار بر موتور در این هوای نسبتا سرد کویری، چنان آرامشی پیدا کردم که 10 سال بود نداشتم و نیم ساعت بعدش شور و شوق را احساس میکردم زیر پوستم اگر میدانستم هفت سال پیش چنین اعترافی میکردم :دی سبک شدم انگار بچه ای در بغل داشته ای چندین سال و حالا خودش مشتاق است روی پای خود...
واقعا حوصله ام در رفت - تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 22:27
بد میگم؟!! 10 ساله داریم برای این سفر آماده میشم بعدش خانوم میگه که جوراب بردارم یا توی راه میخریم! خب میگفتی، من در طی آماده شدن شما بیکار بودم دو دیقه میرفتم میگرفتم میومدم :دی چقدر این خانوما برای ی رژ لب و یدونه کرم و خط ابرو و بافت مو(اگه دیگه داشته باشن :)))) ) و .... لفتش میدن یعنی برای شام ه...
یعنی با کروات!! - تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 22:27
شاید باورش سخت باشه ولی من بدون این چیزایی هم که میگه دوسش دارم اصلا یچزی ببینید بد میگم؟!! میگم تا قبل از این فکر میکردم همه جوره میشه باهاش راحت بود منظورم توی همه حالات روحیه حالا کم کم داره بهم تلقین میکنه که باید کروات ببندم + نوشته شده در ساعت ۶:۴۳ ب.ظ توسط میم مثل مانی |
2018 مبارک - تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 22:27
2018 مبارک مثلا ما خودمون عید نداریم! البته غیرتی هم نیستیم اصا به ما چه بی ربط نوشت: میگم امشب قشنگ توی برنامه طنز لیسانسه ها مسخره یِ ما(من و یار) رو کردنا از لیلی و مجنون 16 ساله گفتن بعد احسان گفت برای نشون دادن توی برنامه زیر 25 سال فایده نداره!!! میگم میخوای 10 سال دیگه هم بجنگیم برای ساختن؟؟؟...